الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
583
إحياء علوم الدين ( فارسى )
دهد ، چه اگر دوستى غالب شود و معرفت استيلا پذيرد ، طاقت آدمى را با آن ثبات نباشد ، و خوف را به اعتدال آرد ، و وقع او را بر دل آسان گرداند . چه آمده است كه يكى از ابدال از صدّيقى درخواست كه از حق تعالى بخواهد كه ذرهاى از معرفت خود وى را روزى كند . پس حق تعالى اجابت فرمود ، و او در كوهها سرگردان شد و عقلش حيران و دلش واله گشت و هفت روز چشم باز بماند كه به چيزى منفعت نگرفت و كسى را از او منفعت نبود . پس آن صدّيق از حق تعالى درخواست كه بعضى از آن ذره كم كن . او را الهام فرمود كه جزوى از صد هزار جزو از ذرهء معرفت به دو دادهايم ، و آن چنان بود كه صد هزار بنده از من چيزى از محبت خواستند در آن حال كه او بخواست ، و من آن را تأخير فرمودم تا آن گاه كه تو شفاعت كردى ، و چون در آن چه خواستى تو را اجابت فرمودم ايشان را نيز بدادم چنان كه وى را بدادم ، پس ذرهاى از معرفت ميان صد هزار بنده قسمت كردم ، پس اين است آن چه از آن به دو رسيده است . پس گفت : اى احكم الحاكمين ، پاكى از عيب تو را ، از آن چه وى را دادهاى نقصان فرماى . پس حق تعالى جملهء جزو از او زايل گردانيد مگر عشر معاشير « 253 » آن كه در او باقى گذاشت ، و آن جزوى بود از هزار هزار جزو از ذرهاى . پس خوف و رجا و دوستى او اعتدال پذيرفت و ساكن شد و چون ديگر عارفان گشت . و اين بيتها در حال عارف گفتهاند : قريب الوجد ذو مرمى بعيد * على الاحرار منهم و العبيد غريب الوصف ذو علم غريب * كأنّ فؤاده زبر الحديد لقد عرّت معانيه فغابت * عن الابصار الاّ للشّهيد توى الاعياد في اوقات تجرى * له في كلّ يوم ألف عيد و للأحباب افراح بعيد * و لا تجد السّرور له بعيد اى ، نزديك وجد است با مقصد دور بر آزادگان و بندگان از ايشان ، غريب صفت است با علم غريب ، چنانستى كه دلش پارههاى آهن است ، معنيهاى او عزيز شد و از چشمها غايب گشت مگر حاضرى را ، در اوقات عيدها بينى كه رود ، او را هر روزى هزار عيد است ، دوستان را به عيد شاديها باشد ، و او را به عيد شاد نيابى . و جنيد بيتها خواندى و به اسرار احوال عارفان بدان اشارت كردى - و بدان كه آن را ظاهر نبايد كرد - و آن اين بيتهاست [ 440 ] : سرّت بأناس في الغيوب قلوبهم * فحلّوا بقرب الماجد المتفضّل عراصا بقرب اللّه في ظلّ قدسه * تجول بها أرواحهم و تنقّل
--> ( 253 ) معاشير ( ج معشار ) . معشار ، ده يك ، عشر معاشير ، ده يك .